P : 9

BEYOND TIME

پارت نهم | نامه‌ای از گذشته

آن شب، عمارت زودتر از همیشه به خواب رفت.

سرین پشت در اتاقش ایستاده بود و مطمئن شد راهرو خالی است. بعد شمعش را برداشت و به سمت اتاق قدیمی پدرش رفت؛ اتاقی که سال‌ها بود کمتر کسی اجازه داشت واردش شود.

جونگ‌کوک قرار بود پایین راهرو منتظرش بماند.

وقتی سرین رسید، او کنار پنجره ایستاده بود.

ـ دیر کردید.

ـ باید مطمئن می‌شدم کسی دنبالم نمیاد.

جونگ‌کوک سر تکان داد.

ـ خوبه.

سرین در را باز کرد.

اتاق تاریک و پر از وسایل قدیمی بود. روی دیوار چند نقاشی خانوادگی و کنار پنجره صندوق‌های چوبی قرار داشت.

ـ پدرم بیشتر اسناد قدیمی رو اینجا نگه می‌داره.

جونگ‌کوک چراغی روشن کرد.

ـ پس شروع کنیم.

چند دقیقه هر دو مشغول گشتن شدند.

سرین کشوی میز را بیرون کشید.

ـ اینجا چیزی نیست.

جونگ‌کوک یکی از صندوق‌ها را باز کرد.

لباس‌های قدیمی، چند نامه و یک جعبه‌ی چوبی کوچک داخلش بود.

جعبه را بیرون آورد.

ـ این رو دیدید؟

سرین نزدیک شد.

ـ نه.

قفل نداشت.

جونگ‌کوک درش را باز کرد.

داخل آن چند نامه‌ی قدیمی قرار داشت.

سرین یکی را برداشت.

همین که مهر روی پاکت را دید، رنگ صورتش تغییر کرد.

مهر خاندان مارچلو.

ـ اینجا چیکار می‌کنه؟

جونگ‌کوک نامه را از او نگرفت.

ـ بازش کنید.

سرین پاکت را باز کرد.

نامه مربوط به سه سال قبل بود.

چشم‌هایش روی خطوط حرکت می‌کرد.

هرچه بیشتر می‌خواند، حالت صورتش تغییر می‌کرد.

ـ چی نوشته؟

سرین نامه را پایین آورد.

ـ پدرم سه سال پیش از مارچلوها پول قرض گرفته.

جونگ‌کوک اخم کرد.

ـ چقدر؟

سرین مبلغ را گفت.

جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند.

ـ این مبلغ تقریباً برابر ارزش زمین‌های شمالیه.

سرین دوباره نامه را خواند.

ـ ولی اینجا نوشته بدهی باید شش ماه بعد پرداخت بشه.

ـ پرداخت شده؟

ـ نمی‌دونم.

جونگ‌کوک نامه را بررسی کرد.

ـ پس باید رسید پرداخت وجود داشته باشه.

سرین شروع به گشتن کرد.

ـ اینجا نیست.

ـ شاید جای دیگه‌ایه.

سرین ناگهان متوقف شد.

ـ صبر کنید.

به نامه نگاه کرد.

پایین آن امضایی وجود داشت.

اما این بار امضا متعلق به پدرش نبود.

امضای لورنزو مارچلو بود.

و کنار آن یک جمله نوشته شده بود:

«در صورت عدم پرداخت، زمین‌های شمالی به خاندان مارچلو منتقل خواهد شد.»

سرین آرام گفت:

ـ پس همه‌چیز از اینجا شروع شده.

جونگ‌کوک جواب داد:

ـ احتمالاً.

ـ اما پدرم هیچ‌وقت درباره‌ی این بدهی حرف نزد.

ـ شاید خودش هم فکر می‌کرد پرداخت شده.

سرین سرش را بلند کرد.

ـ یعنی ممکنه کسی رسید پرداخت رو پنهان کرده باشه؟

جونگ‌کوک گفت:

ـ یا بدتر.

ـ چی؟

ـ شاید اصلاً هیچ‌وقت پرداختی انجام نشده.

سرین چند لحظه ساکت ماند.

بعد چشمش به جعبه افتاد.

ـ یه چیز دیگه هم اینجاست.

کف جعبه را لمس کرد.

صدای توخالی شنیده شد.

جونگ‌کوک نزدیک آمد.

کف چوبی جعبه را بلند کرد.

زیر آن یک پاکت باریک پنهان شده بود.

سرین با احتیاط آن را بیرون آورد.

روی پاکت فقط یک اسم نوشته شده بود:

«برای هه‌را.»

سرین خشکش زد.

ـ مادرم؟

جونگ‌کوک گفت:

ـ بازش کنید.

سرین پاکت را در دست گرفت، اما این بار مکث کرد.

برای اولین بار، چیزی در دلش می‌گفت شاید این نامه قرار است چیزی را درباره‌ی گذشته‌ی مادرش آشکار کند.

آرام پاکت را باز کرد.

اما هنوز اولین خط را نخوانده بود که صدای باز شدن در آمد.

هر دو برگشتند.

مادر سرین در آستانه‌ی در ایستاده بود.

چهره‌اش برخلاف همیشه آرام نبود.

چشم‌هایش روی نامه ثابت مانده بود.

و تنها چیزی که گفت این بود:

ـ اون نامه رو از کجا پیدا کردید؟

سرین به مادرش خیره شد.

ـ اوما...

هه‌را چند قدم جلو آمد.

ـ سرین، اون نامه رو بده به من.

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

سرین نامه را محکم‌تر در دست گرفت.

ـ چرا؟

هه‌را برای چند لحظه سکوت کرد.

بعد آرام گفت:

ـ چون اگر اون نامه رو بخونی، درباره‌ی پدرت چیزهایی می‌فهمی که شاید هیچ‌وقت نمی‌خواستم بدونی.

سرین به نامه نگاه کرد.

بعد به مادرش.

و برای اولین بار، فهمید که شاید راز اصلی این عمارت فقط مربوط به سه سال گذشته نباشد.

شاید همه‌چیز خیلی زودتر از آن شروع شده بود.
دیدگاه ها (۰)

P : 10

P : 11

P : 8

P : 7

P : 14

P : 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط